|
|
|
|
|
مدیریت واخلاق وسیره پیامبر (ص)
نیاز امروز ما امروزه جامعه جهانی به تبعیت جستن از سیره منادی حق، خاتم المرسلین، تکامل بخشنده ادیان آسمانی و رهنمای عروج انسانیت، محمد مصطفی ( ص )، بیش از پیش محتاج است و باید به سلوک نبوی پیوست تا در گرداب زمانه اسیر سیلاب نفسانیت، نفاق، تحجر و ظلم افکنی نشد. آموزه های رفتاری ، عملی و مکتبی را از شخصیت برجسته آن ناجی بشریت و بیداری ساز آدمی از خواب و رخوت استخراج نمود و مبنای گام های عملی و سر لوحه اعمال و ره توشه زندگانی خود کرد. که جز این راه شقاوت است و سعادت در بهره گیری از انوار متجلی اسلام ناب محمدی و آیات آسمانی و وحیانی آن و تمسک جستن به سیره مجسمه اصیل ایمان و تقوا وآن یگانه عدالت گستر ظلم ستیز است و بس. بزرگمرد پیام آوری که می فرماید: داستان من و شما همانند مردی است که آتشی[ برای گرما بخشی و روشنایی ] افروخته است؛… پروانه ها در آن می افتند و او سعی می کند آن ها را حفظ کند، من کمر بندتان را می گیرم تا در آتش [ دوزخ ] نیفتید و شما از دستم می گریزید.1 به راستی انسان امروز به دنبال چه می گردد وچرا بیهوده به صرافت افتاده ؟ سراسر زندگیش اسیر رفاه شده و در پی آغوش کشیدن سعادت انواع ایسم ها را برای نجات خود خلق کرده تا به زعم ناپخته خویش از سختی ها بکاهد و به پندارهای پوشالی خود دست یازد. سو سیالیسم ، مارکسیسم ، کمونیسم ، لیبرالیسم و…. تا آن که زمام قدرت محکم شود و بر اریکه آن سوار شد تاخت تا سر انجام به رسوایی رسید زیرا که به دست خود هبوط را خواسته ایم، با معنای حقیقت بیگانه ایم و گستره دیدمان محدود در چند قدممان است هر چند که گام هایمان به فضا راه یافته . زندگی سرشار از فضایل و مکارم اخلاقی پیامبر عظیم الشأن اسلام مملو است از درس ها و معارف اخلاقی و پندها و نکات آموزنده تا راه را به ایمان آورندگان بنماید و آیینی که هیچ معیاری را در برتری آدمیان نمی شناسد جز میزان تقوا و پرهزگاری . مکتب انسان سازی که سلامت را برای روح و روان و جسم و جان انسان به ارمغان می آورد و از آن جمله است درس مدیریت و شجاعت، درایت و ذکاوت، عملگرایی و وقار پیامبر اکرم (ص). مدیریت چیست؟ مدیریت فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی وانسانی در برنامه ریزی، سازماندهی و بسیج منابع وامکانات [ در راستای] هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد.۲ برنامه ریزی به عنوان یک نگرش و راه زندگی است که متضمن تعهد به عمل بر مبنای اندیشه ، تفکر و عزم راسخ به برنامه ریزی منظم و مداوم می باشد. (برنامه ریزی شالودۀ مدیریت را تشکیل می دهد.)3 با توجه به این تعریف هر اقدامی که منجر به ایجاد و یا تحولی گردد باید بر اساس برنامه ریزی باشد و اجراکننده این برنامه ها نیز مدیری لایق و توانمند. بنابر این یک مدیرصرفاً یک مجری نیست بلکه ضمن واقف بودن بر اصول مدیریت و اداره نمودن امور یک برنامه ریز و راهبر توانایی نیز هست. ضرورت مدیریت از تصمیم گیری های فردی برای رقم زدن زندگی دلخواه و درمیان مردم زیستن و حضور در اجتماع گرفته تا در رأس قرارگفتن و دخالت در امور دیگران برای پیشبرد جامعه به سمت صلاح و یاری رساندن به مردم در تأمین معاش و برنامه ریزی برای جامه مدنی و به عبارتی حکومتداری همگی ضرورت مدیریت را محرز می سازد. حکومتداری متوازن زمانی شکل می گیرد که تحقق بخش سلامت جامعه و کسب رضایت مردم، عقلایی و با منطق باشد تا سیر روابط اجتماعی – اقتصادی روند اداره جامعه را مختل نسازد واین نیازمند برنامه عمل، الگو و معیاری است که بی هیچ شک باید مبتنی بر موازین شریعت و بر اساس قوانین و قواعدی باشد که مبرا از باند بازی و سودا طلبی بوده و منجر به مفاسد و محارب نشده و بستر اجتماع به گونه ای بنا گردد که تبعیض و انحصار طلبی منجر به رشد فقر و گسترش بی بندو باری نشود. بنابراین نیاز به یک رهبر و مسؤول اجتماع مردمی به خصوص حکومت وجود یک فرد مسلط خودساخته و آگاه به امور جامعه ، امین و ازجانب خداوند متعال می باشد و برنامه عمل وی نیز بدون تردید باید یک دین کامل که حاوی معیارهای جامع تعالی است، باشد. باید بر این موضوع واقف بود که دخالت بی چون و چرای بشر در سرنوشت خود و دیگران بدون اصول و آیین، منتهی شدن به قهقرا است. مدیریت مقتدرجمعی می طلبد که اساس و بنای آن برنامه های همه جانبه باشد تا دستیابی به هدف را تحقق بخشد پس مبنای حکومتداری در دوران معاصر را باید در کامل ترین و بی نقص ترین آیین و در یک مدیریت ارگانیک و پویا و با حضور انسان های خود ساخته و آگاه به موازین زندگی سازجست و جو کرد هرچند که در دنیای امروز و در چنته غول های رسانه ای در دستان معاندان اسلام نام این آیین اصیل بیان نمی شود. اسلام بر خلاف ادیان آسمانی دیگر که نه به تحجر اسیر است و نه آن که دستیابی انسان به معرفت را معضل تلقی کرده و نه به مانند مکاتب امروزی تنها توسل به برخی صفات نیک و برجسته ساختن یک یا چند کلمه آرمانی مثل تساوی، آزادی و … را دستاویز ترقی و پیشرفت دانسته مکاتبی که ماحصلشان جز به زنجیر کشیدن انسان و ثروتمند شدن ثروتمندان وفقیرتر شدن فقرا وگسترش رذالت و بد بختی و به پوچی رساندن آنان نبوده است. و اینک محمد(ص) که نه همواره محمد(ص) با آیین بیداری سازاسلام آمد تا جهالت را از تن فرسوده زمین برکند چه آن روز که جهالت در میان اعراب سایه افکنده بود و چه امروز که بشر با همه تجهیزات و بروز توانمندی اش کمترچشمانش را به روی حقیقت می گشاید ولی هر روز بهتر می داند که زلال اندیشه معنا کجا است تا مگر فرجامی خوش چشم انتظار انسان بیداری باشد که در مکاشفه وجودی خویش سربلند از حصار تن رهیده تا توانایی بی حد ومرز خود را به منصه ظهور رساند. مدیریت در سیره فردی و اجتماعی پیامبر با کنکاش در سیره رسول اکرم (ص) در می یابیم که ایشان در همه ابعاد زندگی خود دارای برنامه و معیار بوده اند چه در مسایلی که مربوط به امور شخصیشان بود وچه در برخورد با مسایل اطرافیان. مدیریت رفتار و دقت در ارتباطات اجتماعی، رعایت بهداشت فردی و محیطی، مدیریت امور خانه و خانواده، جایگاه همسایه ها و بستگان، مدیریت اقتصادی و مالی و اهمیت کار و فعالیت، مدیریت زمان، مدیریت در نبرد و اقدامات نظامی،روابط سیاسی و… . نمونه های از رفتار مدیریتی آن حضرت : اهمیت بهداشت : زباله را شب در خانه نگه ندارید و آن را روز بیرون ببرید که جایگاه شیطان [=میکروب] است.4 مدیریت کیفیت : هرگاه یکی از شما کاری انجام می دهد، آن را محکم و استوار انجام دهد.5 مدیریت زمان : چون به خانه میرفت ، وقتش را سه قسمت .............. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمد محمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزيز موسسه تفكر پويا كه بنده توفيق تاسيس آن را داشتم با وب سايت زير منتظر نقطه نظرات شماست
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمد محمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
جوان بایستگی وشایستگی
جوان حلقه اتصال دو نسل است: 1- نسل گذشته 2- نسل آينده هرگونه سخني در مورد جوان در عين سادگي بسيار مشكل و پيچيده است، زيرا احتياج به معرفت و شناخت كامل اين دو نسل دارد. شناخت اين نسل يعني شناخت روحيات، شناخت تمايلات، شناخت احساسات، شناخت خواستهها و توانمنديهاي جوان. پس اگر نتوانيم تفسيري صحيح و منطقي از جوان داشته باشيم، نميتوانيم او را دريابيم و مهمترين نكته اينجاست كه او نيز از خود، محيط خود، آينده خود و هدف آفرينش تفسير روشن و همگون داشته باشد. به نظر ميرسد نسل جوان امروز با دو بحران روبروست: الف- بحران شناسايي به اين معني كه جوان امروزي درصدد تفسير روان و همهجانبه سوالهاي جدي خود برنميآيد و يا حداقل پيگير نيست يا به تعبير ديگر سوال ندارد و يا با دغدغه خاطر به آن مواجه نميشود. پس قبل از پرداختن به سوالهايي نظير «من كيستم؟ كجا هستم؟ چه بايد بكنم؟» بايد بدانيم كه جوان قبل از اينكه بر خود مسلط باشد تحت تاثير حوادث بيروني قرار گرفته و محيط اطراف سمت و سوي او را جهت ميدهند. قطعاً يكي از عوامل موثر در نشو ونماي جواي و بلكه هر انساني، محيطي است كه در آن زندگي ميكند. اما به نظر ميرسد اگر انسان فضاي ذهني و دروني آسيبناپذيري داشته باشد، عوامل محيطي از بيرون مطابق با عوامل دروني او جهت مييابند كه بعضي از آيات به اين مطلب اشاره دارد. يا ايها الذين آمنوا عليكم لايضركم من قبل اذا اهتديتم (كساني كه ايمان آوردهايد به خودتان برسيد، اگر شما هدايت پيدا كنيد كساني كه گمراه شدهاند به شما ضرري نميرسانند.) نداشتن فضاي ذهني روشن و شناختي گويا از خود، آينده خود، اطراف خود، محيط خود و بالاخره هويت خود، مشكل اساسي و جدي جوانان اين دوران است. جوان ما بايد به اين نكته واقف باشد كه به مقتضاي سن جواني اطلاعات او نسبت به بسياري از امور ناقص است و تنها با صبر و تحمل و استفاده از استادان و راهنمايان است كه ميتواند شاهد رشد روزافزون خود باشد. ب- بحران الگوگريزي و الگوپذيري جوان كانون احساسات است و يكي از نيازهاي حسي او الگو و اسوهخواهي است. جوان ناخودآگاه الگوخواه و الگوپذير است و از اين كه الگوي مناسبي نداشته باشد افسرده ميشود. (البته چون خود متعلق به نسل گذشته و آينده است، هميشه در جستجوي الگويي است كه گذشته و آينده را جمع كند الگويي كه در گذشته حل نشده باشد و آينده را نيز همانند او درك كند.) از جهت الگويي، نوگرا و تجديدطلب است. علت چنين گرايشي اين است كه جوان در درجه اول آنچه را كه با تمايلات و احساسات لذتبخش او مطابق باشد پذيرفته و تحت تاثير آن قرار ميگيرد و آن را به عنوان الگو انتخاب ميكند. اگر اين انطباق حاصل نشود انزجار، دلسردي و كنارهگيري ناخودآگاه آغاز شده و در اين حال او بدنبال الگوي ديگري ميگردد. ما بايد الگوي سالم ديگري در اختيارش قرار دهيم كه در عين هدايت به افقهاي عقلاني به احساسات او نيز پاسخ داده، خواستهها و تمايلات را در چارچوب نياز واقعي او برآورده سازيم. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه تا ما جوان را در نيابيم آينده را نخواهيم داشت و تا آينده را نداشته باشيم تلاش گذشته ما بيثمر خواهد بود. اما وظيفه چيست؟ 1- برسميت شناختن جوان جوان بايد به اين باور برسد كه ما او را به رسميت ميشناسيم. به انديشه، تمايلات و احساسات او هرچند ناپخته ارج نهيم و درد او را درد خود ميدانيم. جوان بايد بداند كه ما در يك تكاپوي همه جانبه تنها آينده خود را در او ميبينيم و به آينده او علاقهمند هستيم. البته تنها سخن گفتن از جوان مشكل را حل نخواهد كرد، آنچه ميتواند حلال مشكلات روحي و رواني جوان باشد به رسميت شناختن واقعي اوست و به نظر ميرسد اين مطلب از دو راه مسير قابل هدايت است. الف: همزباني ما بايد زبان و فكر جوان را درك كنيم، احساس او را بدانيم، خواسته او را بفهميم و قبل از اينكه براي جوان تصميم بگيريم فضاي فرهنگي محيطي را به گونهاي هموار كنيم كه جوان به طور طبيعي حرف دلش را بزند. در اين صورت ما ميتوانيم درد واقعي او را از زبان او بشنويم. تا زماني كه ما درد جوان را بيان ميكنيم نسخه درمان ما به درد جوان نخواهد خورد، فضاي ارتباط را بايد با تلاش طبيعي ايجاد كرد. لازم به ذكر است كه ما بايد مطالب خود را در يك قالب زباني همگون به جوان منتقل كنيم و اين امر تنها در صورتي ميسر است كه دردها، خواستهها، نيازها و توانمنديهاي او را به طور طبيعي نه به صورت تصنعي شناسايي كنيم و اين موضوع زماني محقق خواهد شد كه جوان با امنيت خاطر در يك فضاي شاداب و منطقي به سخن آمده و سفره دلش را باز كند. تحقق اين امر مرهون آن است كه جوان بداند ما به طور جدي درصدد يافتن او هستيم و او را دوست داريم و او همه وجود و هستي آينده و سرمايه جامعه ماست. اولين مكاني كه لازم است چنين فضايي در آن حاكم باشد خانواده است. امروز جوان در خانواده خود زندگي طبيعي ندارد و بيرون از افكار و تمايلات خانواده اما به ظاهر زندگي ميكند. خانه خوابگاه اوست و خانواده قفسي است كه او را تنها از آفتهاي محيطي و نه از آفتهاي روحي حفظ ميكند كه مكان بعدي جامعه است. اگر جامعه جوان را به رسميت بشناسد او گرچه از جهات اقتصادي دچار مشكلاتي باشد، هميشه آسايش و امنيت رواني را احساس ميكند و در اين صورت سعي ميكند براي جامعهاي كه براي او ارزش فوقالعاده قايل است كار كند. نتيجه اينكه به رسميت شناختن جوان يعني احترام گذاشتن به انديشه او گوش دادن به درد دل او و محبت كردن به او در چنين بستري به راحتي ميتوان بحران شناسايي و بحران الگوگريزي را حل كرد. ب: بهكارگيري انديشه و توان جوان يكي از بهترين راههاي به رسميت شناختن جوان و واگذار كردن كار به اوست، ما بايد به گونهاي برنامهريزي كنيم كه جوان خود مجري بسياري از كارها باشد و بتواند ابتكار و خلاقيت خود را نشان بدهد در بستري آماده به ظهور و شگفتي خود بينديشد و انديشه خود را در افق خدمت به مردم نظاره كند، علت برخي از افسردگيها بدانديشيها و بزهكاريها و عدم ابراز احساسات به جوانان است، اگر بستر ابراز احساسات جوان تهيه شود بسياري از معضلات از بين خواهد رفت، اگر ما بتوانيم از انديشهها و فكر جوان استفاده كنيم حلقه ارتباط با او راه جهت درمان بسياري از دردهاي او بدست گرفتهايم. ج- سيراب كردن جوان در هدايت بعد از اينكه ما جوان را با ايجاد فضاي ارتباط به رسميت شناختيم بايد او را حفظ كنيم يعني او را به طور غيرمستقيم هدايت كنيم تا با اتكاء به نفس در مسير زندگي به پيش برود. ما بعد از ارتباط بايد بتوانيم به او خوراك تازه همراه با مزههاي قابل پسند و به تعبيري خودمانيتر جوانپسند ارايه كنيم. اينجاست كه محتوا را بايد در روشهاي تازه بكار گرفت كه خوشبختانه از جهت دارابودن محتواي هدايت از علوم ديني با وجود روحانيت معظم مشكلي نيست. اما مشكل در ارايه جذاب آن در قالبهاي ارزشي است كه بايد بدان توجه ويژه داشت. جوان مطابق با روحيه خود از كهنهكاري گريزان است و به نوانديشي و تازهگرايي گرايش دارد و اين ما هستيم كه وقتي جوان را با خود همراه كرديم بايد سنت و تجديد را كنار هم بنشانيم و بين گذشته و آينده عقد قرابت ايجاد كنيم. اينجاست كه اصل انطباق با جوان در مسير هدايت ضروري است. بايد مطبق با رفع نيازها بر ضرورتها تكيه كرد و زبان طرح ارزشها را مطابق با مخاطب خود جذاب و گيرا نمود. زبان امروزي قطعا در نقل مطالب و در مقايسه با زبان كهنه موفقتر است. در اين راستا ترجيحاً بايد از قالبهاي هنري و با محتوا با هدايت ارزشي بهرهگرفت. اميد آنكه با درك مشكلات جوانان و انتخاب راه كارهاي اصيل و صحيح قدمي بزرگ در رفع نيازهاي جوان امروزي برداريم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط محمد محمدی
|
|
||