تبليغاتX
در اندیشه فردا
یک برگ از سفر نامه من به مناطق جنگی

اخراجی ها

از بهمن ما ه چندین بار از طرف دوستان عزیز داشجویم در دانشگاه خلیج فارس ودانشگاه آزاد اسلامی بوشهر  دعوت شدم تا در اردوی راهیان نور همراه آنان باشم که توفیق با ما یار نشد وگرفتاریهای کاذب دنیا نگذاشت . تا اینکه آقای مهدی شمسی برادر عزیزم (انصافاکه چیزی از برادری کم نذاشته) دانشجوی رشته عمران دانشگاه آزاد اوائل اسفند به من زنگ زد که آیا ۱۵ اسفند با اونها منطقه می رم یا نه که با هزار گرفتاری معذرت خواهی نمودم که ایشان گفت ۲۶ اسفند دیگه هیچ برنامه نذار که حتما با کاروان دوم با هم باشیم با تردید قول ضعیفی به او دادم -سر شما رادرد نیاورم ..... تلفن همراهم زنگ خوردبله کسی جزء آقای حاج حیدر راهب آن یار ویاور همیشگی ما که خیلی او را دوست دارم نبودایشان دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی است کفت آماده ایی انشالله برای سفر فردا من هم گفتم بله و.... خورشید سر وکله اش پیدا شد وصبح موعود۲۶ اسفند رسید ورفتم سمت دانشگاه تحصیلات تکمیلی اتوبوسها ایستاده بودند و آماده حرکت شدند بله از همون دور دید می زدم ببینم اون بزرگواری که باید باشد تشریف اورده یا نه از دور دیدمش قدمام  تندتر برداشتم واحساس آرامش کردم اولین کسی بود که به استقبالم اومد و چهره آرام پر ایمان ومصمم او توانایی ما راهمیشه دوچندان میکند او آقا ورییس ما (به حق) آقا سید محسن هاشمی بود که در سفر یک لحظه ما رارها نکرد بله ایشان دانشجوی مهندسی مخابرات است .

ولووبود واسکانیا مهدی برسم ادب گفت جای شما در اسکانیا قرار دادیم وحیدرهم تاکید کردولی ما البته نه از باب خلوص واین حرفا ولوو را اختیارنمودیم و...... حرکت کردیم آقارضای ما رضا حیدری (امین اموات) اخه او کارمند بیمارستان است نیامده بود که اگه نمیومد سفر ناقص بود جوان خوب ودوست داشتنی ومهربان وباصفاست او برج منتظر بود وآمد واوهم به ما پیوست......

رفتیم تا رسیدم به شهر شوش در مسیر در حالتی غم انگیز تو فکر اون همه رشادت ودلیری جنگ ایثار شهید وشهادت بودم یادش به خیر .....

شوش .دانیال نبی (ع). بله پیامبر را زیارت نمودیم ونمازی خواندیم وسوار شدیم ودر تکاپوی جایی برای خوردن لقمه نانی (شام) افتادیم

حالا شما بخوانید این حکایت زیبا را ......

پارکی پیدا شد ورفتیم تا چند دقیقه ایی استراحت و شامی بخوریم با اندکی بحث دوستان با نگهبان پارک مسئول کاروان نفری ۷۰ تومان تقدیم نمود ووارد شدیم ..... پارک پرندگان وبازی بود ...

به آقا سید محسن گفتیم دوری بزنیم تا شام آماده شود مشغول نگاه به پرندگان بودیم  که از اون طرف پارک چند تا نوجوان ویکی دوتا نزدیک به جوانی دیدیم با تیپ های خفن دارند می آیند صدای ترانه موبایلشان بلندبودو اونها به خاطری اینکه ۷۰ تومان ندهندقسمتی ازفنس خراب کرده واز اون طرف زیز فنس می زدند ومی آمدند رسیدند به ما نگاهی تمسخر آمیز کردند ورد شدند هنوز فاصله نگرفته بودند که من صداشون کردم وسلام گرمی بهشون نمودم وکلی با هشون شوخی نمودم واونها ترانشون گوش می دادند وبچه های شوش بودند وبرای عشق وحال اومده بودند پارک ....... شام خوردیم وقدم می زدیم که از اون طرف پارک با سر وصدا وهیا هو باز سر وکله اونها (اخراجی ها ) پیدا شد ومی گفتند حاج آقا بدون خداحافظی کجا. من رفتم با اونها و۲ نفر از دانشجویان روی صندلی پارک نشستیم وشروع به صحبت نمودیم  من به موبایلهای آنان نگاه کردم این عکس کیه فلان خواننده غربی و.... ترانه خاموش نمودند ویکی از اون تیپی های بروز .صدای علیمی مداحی امام زمان (عج) گذاشت کلی صحبت تا یکی اش گفت حاج آقا من میخوام نماز یاد بگیرم وبخوانم بهش قول دادم با کتاب وسی دی وتلفن نماز نشونش بدم ویکی گفت نماز میخوندم ترکش کردم با اوهم مفصل صحبت نمودیم خیلی شوخی نمودیم وبا همه اونها دوست شدیم اونها  با ما- شماره موبایل ما گرفتن و به ما شماره وحتی آدرس منزلشون  را دادن واصرارمی کردنند برگردم وزودتر بهشون سر بزنم اونها مرتب اس ام اس می زنند با هم تماس داریم چه حالب بود وقتی می خواستیم بریم اومدن پای اتوبوس خداحافظی یک هورای جانانه زدنند ودویدن دوباره سوی پارک ....... بله برادر جان همه پاکند هنوز می شود کار کرد ودین در همه زمان وبرای همه ودر همه حال جوابگوست این حکایت اخراجی های ما بود.......

انصافا سفر خوشی  بود مناطق- عید دیدنی شهدا -درد دل با شهدا -مردم خوب ودوستان جدید هویز ه ایی ما وآقای عبد الرحمان عظیمیان همسفرشوخ وبا صفا ودوست داشتنی- اخراجی ها اتوبوس که خیلی با مرام وصادق بودند  واخراجی ها پارک.......... یادش بخیر به همین زودی دلم برای همشون تنگ شده..... البته جای خیلی از دوستان خوبم مثل محراب. حسن زنده بودی .جواد.ابراهیم .سید مهدی .ایزدی .یزدان پناه .سید محمد جواد .سیفی .میثم .ظهیر .نیرو.وهمه بر وبچه های موسسه که نبودندخالی بود ولی اثر آنان که با تلاش شبانه روزی آقا سید محسن وهمت تک تک آنان یعنی نرم افزار میثاق جاویدمحقق شده بود در آن جا آشکار بود.آرزوی موفقیت همه عزیزان واجرشون با خدا وعنایات ولی الاعظم (عج) پشت وپناهشان باد.

حکایت همچنان باقی است.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد محمدی  | 

 
src="http://blogers.ir/parchamha/ahmadi-nejad/rast1.js" language=javascript>